کوهنوردی جهان

مارکو پرزلج

مارکو پرزلج (Marco Prezelj)، متولد سال 1965 در کشور اسلوونی، کوهنورد و عکاس، مهندس شیمی و راهنمای کوهنوردی، متاهل و دارای دو پسر، از چهره های برجسته کوهنوردی نوین و برنده چهار کلنگ طلایی است. جایزه کلنگ طلایی در کوهنوردی، به اندازه جایزه اسکار در سینما، ارزش و اعتبار دارد. مارکو در 1992، بخاطر گشایش راهی نو در تیغه جنوبی کانچن جونگای جنوبی (8476 متر) نخستین کلنگ طلایی خود را گرفت. در سال 2007، دومین کلنگ طلایی بخاطر نخستین صعود ستون شمال باختری کوه «چومولهاری» (7326 متر) به وی تعلق گرفت ولی او بخاطر خطرات این گونه رقابت ها، از دریافت آن خودداری نمود. سومین کلنگ طلایی در 2014، بخاطر نخستین صعود رخ شمالی «هاگشو» (6330 متر) در هند به او داده شد و سرانجام، چهارمین کلنگ طلایی را در 2016 بخاطر نخستین صعود رخ خاوری کوه سروکیشتوار (6173 متر) دریافت نمود.

     « من یادگیری صعود را در مدرسه قدیمی کوهنوردی شروع کردم، اشتباهات زیادی مرتکب شدم و دریافتم که این فعالیت، پیچیده تر از آن است که فکر می کردم. سبک و روش صعود، نخستین اولویت من است. تصمیم گیری، چالش بزرگ صعود و عدم قطعیت، چاشنی آن است. کوهنوردی مرزها، توانایی ها، شخصیت و عواطف مرا می آزماید و هر آزمون آن متفاوت است. پرهیز از چیزهای نامنتظر و ناشناخته طبیعی است ولی همین پدیده ها، پیشرفت ما را جلو می اندازند. پول و شهرت می تواند اخلاق فردی را نابود کند. … در پایان، یک پرسش کلیدی می ماند : موفقیت چیست؟ این پرسشی است که من هنوز در پی پاسخ آن هستم.»       – مارکو پرزلج-

گزیده صعودها:

–        1988: گشایش راه نو در رخ شمالی چوایو (8201 متر)

–        1989: صعود یکتنه تیغه جنوب باختری کوه کانگری (6240 متر)

–        1991: گشایش راه نو در تیغه جنوبی کانگچن جونگای جنوبی (8476 متر)

–        1992: نخستین صعود کوه منلونگتسه (7181 متر) به روش آلپی

–        1999: نخستین صعود دیواره شمالی گیاچونگ کانگ (7952 متر)

–        1999: گشایش راه نو در تیغه خاوری دیواره شمالی سیگوانگ ری (7309 متر)

–        2000: دومین صعود کوه اسپانتیک (7028 متر) در پاکستان، به روش آلپی

–        2001: صعود یکتنه و یکباره (بدون هم هوایی) کوه های بگویا و دنالی در آلاسکا

–        2003: صعود کوه بیارچدی (6781 متر) در قره قوروم پاکستان

–        2007: نخستین صعود K7 (6935 متر) در قره قوروم پاکستان

–        2008: گشایش راه نو در رخ باختری کانگچونتسه (7678 متر)

–        2009: گشایش راه های تازه درکوه های باقیراتی 2، 3 و 4

–        2010: گشایش راه نو در دیواره بیستون (ایران)

–        2011: گذر از خط راس کوه های چاگو و تلاش در رخ باختری ماکالو (تا 7000 متر)

–        2015: نخستین صعود رخ خاوری سروکیشتوار (غ6173 متر) در کشمیر هند

–        2017: نخستین صعود رخ باخترغی آرجونا (6250 متر) در کشمیر هند

–        … و ده ها صعود آزاد در مسیرهای سنگنوردی اسلوونی، فرانسه و …

ترجمه: دکتر ابوالفضل جوادی

بوکریف

آناتولی نیکولایویچ بوکریف در 16 ژانویه 1958 در « کورکینو» (استان چلیابینسک کنونی) در جنوب کوه های اورال در اتحاد جماهیر شوروی پا به جهان گذاشت. او در خانواده ای کم درآمد پرورش یافت و درس خواند. از حدود دوازده سالگی، کوهنوردی را در کوههای منطقه خود (اورال) آغاز کرد و از شانزده سالگی، به پنج هزار متریهای رشته کوه «تیان شان» پا گذاشت. پس از پایان دبیرستان در 1975 ، در دانشگاه تربیتی چلیابینسک روسیه درس خواند و در سال 1979 به عنوان کارشناس فیزیک فارغ التحصیل شد. در همان زمان، دوره مربیگری اسکی استقامت (کراس کانتری) را هم پشت سر گذاشت. دانش آموخته 21 ساله رشته فیزیک، کم کم به سوی کوه های بلند گیتی کشیده شد. بوکریف به آلما آتا (آلماتی کنونی)، مرکز جمهوری سوسیالیستی قزاقستان کوچ کرد و از 1985، همکاری با تیم کوهنوردی قزاقستان را آغاز نمود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991، بوکریف تابعیت جمهوری قزاقستان را پذیرفت.

بوکریف از کوهنوردان برجسته جهان بود که ۱۰ قله بالای ۸۰۰۰ متر را بی اکسیژن صعود کرد و در مجموع از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۷ توانست هجده بار به قله های بالای ۸۰۰۰ متر صعود کند. توان و استقامت بی مانند بوکریف در ارتفاعات، شهرت «ابر انسان» (Super Human) را برای وی به ارمغان آورد. دستاورد دیگر او، دریافت نشان «پلنگ برفی» بخاطر صعودهای سریع و یک تنه در ارتفاعات تیان شان و دیگر هفت هزار متریهای آسیای میانه بود. صعود کی- دو در سال ۱۹۹۳ و تیغه شمالی اورست در ۱۹۹۵،او را به کوهنوردان گیتی بیشتر شناساند. نقش کلیدی او در عملیات جستجو و نجات کوهنوردان گمشده ضمن فاجعه سال ۱۹۹۶ اورست نیز کاملاً چشمگیر بود: در دهم ماه می ۹۶ توفان شدیدی در بالای گردنه جنوبی اورست، کوهنوردانی را که از قله برمی گشتند، گرفتار کرد. در آن شب و نخستین ساعتهای بامداد روز بعد، آناتولی بوکریف ضمن دو عملیات جستجو و نجات موفق شد سه تن از اعضای گروهش را از مرگ نجات دهد.

«استفن ونبلز» کوهنورد و نویسنده نامدار و نخستین بریتانیایی که اورست را بدون اکسیژن و از راهی نو (رخ کانگ شونگ- تبت) صعود کرده است، یک سال پس از مرگ بوکریف در باره او نوشت: «او در مکتب سختگیر کوهنوردی اتحاد شوروی پرورش یافت و به چنان سطحی از توان و مهارت رسید که در کمتر کوهنورد غربی می توان دید… عملیات نجات در ارتفاع 8000 متر و توسط کسی که تازه اورست را بی اکسیژن صعود کرده، به خودی خود برجسته بود اما شگفت تر آنکه در روز بعد، بوکریف ضمن تلاشی نومیدانه، تا 8400 متر بالا رفت تا اسکات فیشر را نجات دهد که شوربختانه دیر شده بود… او سپس در حرکتی مبارزه جویانه، همسایه اورست و چهارمین کوه بلند گیتی (لوتسه) را یک تنه و تنها در یک روز صعود کرد تا استقامت افسانه ای خود را به همه نشان دهد.»

«گالن راول» کوهنورد برجسته در نشریه «وال استریت ژورنال» کار بوکریف را چنین توصیف کرده است: «این یکی از شگفت انگیزترین عملیاتهای جستجو و نجات در تاریخ کوهنوردی بود که یک تنه و تنها چند ساعت پس از صعود بی اکسیژن به قله اورست انجام گرفت.»

«اد ویستورز» هیمالیانورد نخبه در مصاحبه ای در سال ۲۰۱۱ در مورد بوکریف گفته است: «
آناتولی کوهنوردی فوق العاده و حیرت آور بود اما از آنجا که انگلیسی او خوب نبود، بیشتر مردم مهارت های ویژه‌ وی را نمی دیدند و نمی توانستند دریابند که او شخصی متفکر، شاعرگونه و درون گرا است.»

برخی از برجسته ترین صعود ها ( بلندی کوهها از «WIKIPEDIA» گرفته شده است):
1970 : آغاز کوهنوردی در کوههای اورال

1974 : آغاز تجربه اندوزی در کوههای پنج هزار متری تیان شان

1980 : – قله ابن سینا (لنین)- 7134 متر: نخستین صعود هفت هزار متری بوکریف

– قله سامانی (کمونیزم)- 7495 متر

1981 تا 1993 : بیش از سی صعود هفت هزار متری در آسیای میانه

1987: قله ابن سینا (7134متر) – نخستین رفت و برگشت سریع یک تنه (بارگاه اصلی- قله- بارگاه اصلی) در 14 ساعت

1988 : اولین گذر (تراورس) رشته کوه پوبدا از قله باختری تا قله توپوگرافف

1989 : – 15 آوریل: کانگچن جونگا (8586 متر) – نخستین حضور بوکریف در هیمالیا و در قالب تیمی از بهترین کوهنوردان روسیه، با گشایش راهی نو در سومین کوه بلند گیتی پایان یافت. این دومین تیم اعزامی اتحاد شوروی به هیمالیا بود. در این صعود شگفت و برجسته، بوکریف و همنوردانش برای حفظ ایمنی و جلوگیری از رخداد سانحه، از اکسیژن استفاده کردند

– 30 آوریل تا 2 می: کانگچن جونگا – دومین برنامه بوکریف و تیم کوهنوردی اتحاد شوروی در این منطقه، به گشایش یک راه تازه دیگر و نخستین گذر (تراورس) چهار قله بالای هشت هزار متر کانگچن جونگا (از قله یالونگ کانگ تا قله جنوبی) انجامید. در این صعود نیز همه اعضا، به دستور راهبر تیم از اکسیژن استفاده کردند

1990 : – آوریل: کوه مک کینلی (دنالی)- 6190 متر- بلندترین کوه آمریکای شمالی– مسیر تیغه کاسین: او به عنوان راهنما به یک تیم آمریکایی دعوت شده بود. تیم با موفقیت صعود کرد و همه اعضا سالم بازگشتند. در این برنامه، بوکریف بخاطر تنگناهای مالی، حتی تجهیزات ضروری خود را از تیم امانت می گرفت. به همین دلیل پس از بازگشت پیروزمندانه تیم از قله و پیش از برگشت به کشورش، تصمیم گرفت صعودی سریع روی دنالی انجام دهد.

– می: کوه دنالی- صعود سریع یک تنه از یال باختری: بوکریف از بارگاه اصلی تا قله را در ده و نیم ساعت صعود کرد. رکورد صعود وی که در نشریه «کلایمینگ» ثبت شد، چنان شگفت بود که رنجرهای پارک دنالی، آن را « غیر واقعی» توصیف کردند.

– آگوست: خان تنگری (7010 متر)- نخستین صعود سریع یک تنه

– آگوست: پوبدا (7439 متر)- نخستین صعود سریع یک تنه

– فوریه: پوبدا (7439 متر)- نخستین صعود زمستانی

– البروس(5642 متر)- صعود سریع (یک ساعت و چهل دقیقه)

1991 : – 10 می: دائولاگیری (8167 متر)– گشایش راهی تازه روی دیواره باختری- همراه نخستین تیم هیمالیانوردی کشور قزاقستان

– 7 اکتبر: کوه اورست– مسیر گردنه جنوبی- در قالب نخستین تیم روسی، آمریکایی.

1993 : – 14 می: کوه دنالی – به عنوان راهنمای جک رابینز، آرشیتکت و کوهنورد شصت و چند ساله آمریکایی از برکلی

– یکم تا سوم جولای: کی- دو (8611 متر)- مسیر تیغه آبروزی- همراه پیتر متزگر آلمانی و اندی لوک استرالیایی، در قالب یک تیم بین المللی . چوگوری (k2) به خاطر برجستگی پرشیب‌ و هرمی‌، به «کوه وحشی» معروف است: شیب بسیار تندی در همه راستاها دارد و صعود به آن همواره بسیار خطرناک است. خطری که بوکریف نیز هنگام صعود با آن روبرو شد. انگار که به آخر خط رسیده باشد. بوکریف بعدها نوشت که بر فراز کی- دو، هیچ گونه احساس پیروزی نداشت زیرا همه اندوخته های جسمی و روانی خود را از دست داده بود. او خود را در موقعیت خطرناکی می دید زیرا آن روز انرژی بسیاری برای ثابت گذاری تیغه پرشیب راه صرف کرده بود. با این همه، همنوردانش پیشنهاد کردند به جای بازگشت به چادر و آغاز صعود در بامداد روز بعد، بعد از ظهر همان روز بالا بروند. بوکریف نخست میلی به این کار نداشت اما سرانجام آن را پذیرفت. او بعدها نوشت: «ضمن سال‌ها تمرین به عنوان اسکی‌باز و کوهنورد، آموخته بودم که چگونه واپسین بازمانده انرژیم را برای پایان به کار بگیرم اما این در کوهنوردی خطرناک است زیرا قله پایان رقابت با کوه‌های بزرگ نیست . برای زنده ماندن، باید بتوانی از منطقه مرگ پایین بیایی.

بوکریف و دو همنوردش پیش از غروب به قله رسیدند و بلافاصله پایین آمدن را آغاز کردند. آنها پس از غروب خورشید، «رینمار جوسویگ» را دیدند که به سمت قله بالا می‌رفت. بوکریف با تکیه بر تجارب پیشین و توان روانی خود، در تاریکی شب به آرامی پایین می‌آمد و برای جلوگیری از سقوط، ماهرانه از کرامپون و تبرش کمک می‌گرفت. او سرانجام راه خود را به سمت چادرهای بارگاه آخر یافت اما پیتر متزگر و رینمار جوسویگ هیچ‌گاه پیدا نشدند.

1994 : – 29 آوریل: برج ماکالو (8460 متر)- راهنمای یک تیم اعزامی از آمریکا

– 15 می: قله اصلی ماکالو (8481 متر)- صعود سریع (46 ساعت).

1995 : – 17 می: کوه اورست – مسیر تیغه شمالی- راهنمای تیم کوهنوردان انگلیسی به راهبری هنری تاد. در این برنامه، تاد دچار آسیب کمر شد و در بارگاه اصلی ماند. راهبری تیم در روند صعود نهایی، در عمل با بوکریف بود. وی بیش از دو ساعت در ستیغ کوه ماند تا همه کوهنوردان فرود خود را آغاز کنند و تنها در آن هنگام، شروع به پایین آمدن کرد.

– 8 اکتبر: دائولاگیری– صعود سریع (17 ساعت و 15 دقیقه)

– 8 دسامبر: ماناسلو (8156 متر) – در این برنامه زمستانه، بوکریف با دومین صعود تیم هیمالیانوردی قزاقستان همراه گردید. آنها پس از صعود قله به سمت پایین سرازیر شدند اما در بارگاه سه دریافتند که دو کوهنورد – کمی پایین تر از بارگاه چهار- زمین گیر شده اند. بوکریف و یک کوهنورد دیگر دوباره بالا رفتند و آنها را پایین آوردند اما نزدیک بارگاه سه، یکی از آنها سقوط کرد و دیگران را نیز دنبال خود کشید. آنان بیش از بیست متر سقوط کردند اما طناب حمایت، جان شان را نجات داد. بعدها بوکریف در باره این حادثه چنین گفت: « به نظر نمی رسد سهم من از زندگی این همه باشد. نکند سهم کس دیگری را گرفته باشم!»

1996 : – 10 می : کوه اورست – مسیر عادی (گردنه جنوبی)- این صعود پیروزمند، در بازگشت به یک فاجعه بدل شد و شماری از کوهنوردان، گرفتار توفان و تاریکی شدند. بوکریف در هوای توفانی نیمه شب و در حالی که هیچ یک از کوهنوردان حاضر در بارگاه چهار- حتی شرپاها و راهنماها- حاضر به خروج از چادرها نبودند، یک تنه توانست سه عضو گمشده تیمش را بیابد و به بارگاه چهار در ارتفاع 7900 متری برساند. بعدها کنگره آمریکا به پاس نجات جان سه کوهنورد گرفتار در توفان، به بوکریف نشان سپاس اهدا کرد. در 6 دسامبر سال 97 نیز، بوکریف بخاطر نقش برجسته اش در عملیات جستجو و نجات 96، جایزه «دیوید آ. سولز» را از انجمن کوهنوردی آمریکا (AAC) دریافت کرد. این جایزه، به افرادی داده می شود که «ازخودگذشتگی دارند، خودشان را برای انجام کارهای بزرگ به خطر می‌اندازند و همنوردانشان را در کوهستان یاری می‌کنند.» جایزه او توسط جیم ویکوایر اهدا شد: نخستین آمریکایی که بر فراز کی- دو ایستاد. این جایزه، مهر تاییدی بر کارکرد بوکریف در فاجعه اورست بود. تاد بورلسون، پیت آتانس و اد ویستورز نیز بخاطر شرکت در این عملیات، موفق به دریافت همین جایزه گردیدند. جایزه دیوید آ. سولز، معتبرترین نشان انجمن کوهنوردی آمریکاست.

– 17 می : لوتسه (8516 متر)– صعود سریع یک تنه (21 ساعت و 16 دقیقه)- بوکریف پس از تراژدی اورست و پیش از بازگشت به آمریکا، برای آرامش خود و کنار آمدن با آن فاجعه، قله لوتسه را به تنهایی صعود کرد.

– 25 سپتامبر : چوایو (8201 متر) – همراه سومین تیم هیمالیانوردی قزاقستان- صعود یک تنه از رخ شمالی

– 9 اکتبر : قله اصلی (شمالی) شیشاپانگما (8027 متر)- صعود یک تنه

1997 : – 23 آوریل : کوه اورست (8848 متر)- بوکریف راهبری تیمی از سربازان اندونزیایی را پذیرفته بود که هیچ یک از آنان پیشینه صعود بلند نداشتند و برخی از آنان، هرگز برف ندیده بودند! او به کمک دو کوه نورد روس توانست از این برنامه جاه طلبانه ارتش اندونزی، یک پیروزی بزرگ بسازد. بوکریف این صعود را با اکسیژن انجام داد.

– 23 می: لوتسه

– 7 جولای: برود پیک (8047 متر)- صعود یک تنه

– 14 جولای: گاشربروم دو (8035 متر)– صعود سریع یک تنه (9 ساعت و 30 دقیقه) از ABC (بارگاه اصلی پیشرفته- 5800 متر) تا قله

واپسین تلاش: آناپورنا (1997)
در زمستان سال 97- سه هفته پس از دریافت جایزه انجمن کوهنوردی آمریکا- بوکریف و سیمون مورو کوه نورد ماهر ایتالیایی در حال تلاش برای صعود از جبهه جنوبی آناپورنا یک (8091 متر) بودند. دمیتری سوبولف ، فیلمبردار قزاق برای مستند سازی این صعود، آنان را همراهی می کرد. حدود ظهر 25 دسامبر، بوکریف و مورو در حال ثابت گذاری دهلیزی در ارتفاع تقریبی 5700 متر بودند که ناگهان نقاب بزرگی که از پایین دیده نمی شد، در بالادست شکست و فرو ریخت. بهمن ایجاد شده، مورو را به پایین کوه پرت کرد و تا بالای چادرشان در بارگاه یک (5200 متر) فرود آورد. خوشبختانه او تقریبا در سطح واریزه های بهمن قرار داشت و توانست پس از چند دقیقه خود را بیرون بکشد. مورو نتوانست بوکریف یا سوبولف را ببیند یا صدایشان را بشنود. پس تا بارگاه اصلی آناپورنا پایین آمد و از آنجا وی را برای جراحی و بازسازی وترهای دستش، با بالگرد به کاتماندو رساندند. خبر حادثه در 26 دسامبر به نیو مکزیکو رسید. «لیندا وایلی» دوست بوکریف، در 28 دسامبر با هواپیما به نپال رفت. چندین تلاش با بالگرد برای رسیدن به محل ریزش بهمن انجام گرفت اما هوای بد پایان دسامبر مانع رسیدن تیم های جستجو به بارگاه یک شد. شانس کمی بود که بوکریف و سوبولف توانسته باشند به بارگاه یک برسند. سرانجام در 3 ژانویه 1998 ، جستجو گران توانستند به بارگاه یک برسند اما اثری از کوهنوردان گمشده ندیدند. پس از آن لیندا وایلی، این پیام غم انگیز را از کاتماندو فرستاد: « این پایان کار است … دیگر امیدی به زنده یافتن او نیست.»می گویند بوکریف 9 ماه پیش از این سانحه، مرگ خود در اثر بهمن را – با همه جزئیات- در خواب دیده بود. تنها نکته پنهان این رویا، نام آن کوه بود. هنگامی که دوستان و آشنایانش از او خواستند که با کنار گذاشتن کوه نوردی، سرنوشت را دور بزند، در پاسخ گفت: «کوهستان زندگی من است . کار من کوهنوردی است و برای من دیر است که راهی دیگر را برای زندگی برگزینم. به این ترتیب زندگی یکی از کوهنوردان یگانه گیتی، در 25 دسامبر 1997 در سن 39 سالگی به پایان رسید. در بارگاه اصلی آناپورنا، سنگ یادبودی با جمله ای از بوکریف نصب شده است: «کوه ها ورزشگاه نیستند که در آنجا بلند پروازیم را تسکین دهم، بلکه پرستشگاههایی هستند که در آنها مناسک مذهبیم را به جا می آورم… من آن گونه به کوه می روم که انسان ها برای نیایش می روند. از بالای ستیغ بلند آنها گذشته ام را می بینم ، رویاهای آینده را می نگرم و فرصتی می یابم تا حال حاضر را تجربه کنم… در حالی که چشمانم باز و توانم نو شده است. در کوه ها آفرینش را جشن می گیرم . در هر سفر دوباره زاده می شوم.»

کارنامه تخصصی :

93- 1982 : اسکی باز عضو مدرسه اسکی بزرگسالان آلماتی (قزاقستان) و مربی و مدرس کوهنوردی و اسکی استقامت در باشگاه ورزشهای نظامی آلماتی

96- 1990 : راهنمای ارتفاع در کوههای تیان شان و پامیر

1990 : راهنمای صعود شرکت «فانتزی ریج ماونتین گاید» از تلوراید کلرادو، برای صعود قله دنالی

1994 : راهبر تیم اعزامی شرکت «کندور ادونچرز» از دنور کلرادو، برای صعود قله ماکالو

1995 : راهنمای اصلی تیم اعزامی شرکت «راهنمایان هیمالیا» از ادینبورگ اسکاتلند، برای صعود رخ شمالی اورست (تبت)

1996 : راهنمای اصلی شرکت «جنون کوهستان» از سیاتل واشینگتن، برای صعود قله اورست از راه عادی در رخ جنوبی

1997 : مشاور، مربی و نجاتگر تیم ملی اندونزی، برای صعود اورست

برخی از نوشته ها:

– مقاله «راههایی که برمی گزینیم» : نشریه کوهنوردی آمریکا (American Alpine Journal)- 1996

– مقاله «توهم اکسیژن» : نشریه کوهنوردی آمریکا- 1996

– کتاب «صعود» (Climb) : با همکاری «گری وستون دوالت»- انتشارات سن مارتین- نیویورک- 1997

– کتاب «بر فراز ابرها» (Above The Clouds) : به کوشش « لیندا وایلی»- انتشارات سن مارتین- نیویورک- 2001

ترجمه: دکتر ابوالفضل جوادی